تفسير يوسف

خدا را حلقه ی کعبه ست اين يا حلقه ی مويت
چه دور افتاده ام از حجراسماعيل پهــلويت

تمام عاشقان بر گرد گيسوی تو ميگردند
بخوان امسال ما را هم به بيت الله گيسويت

شبی از خط نسخ روی ماهت پرده را بردار
شکسته قلبها را خط نستعليق ابرويت

نه تنها چشمهايت سوره ی الشمس ميخوانند
به الميزان قسم تفسير يوسف ميکند رويت

تعالی الله خود لبيک اللهم لبيکی
چه لبيکی که در هفت آسمان پيچيده هوهويت   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۱

آيينه شرمندگي

دل خون شد و خنديد ، ببينيد كرم را
ما گريه نكرديم مگر غربت هم را

دنيا همه آيينه ي شرمندگي ماست
در حشر نبينيم مگر صورت هم را

خون شد دلم از غصه ي مرگ حسنكها
يك چند بگريانم بگذار قلم را

اي عشق ، همه كشته ي شمشير تو هستيم
حكم تو قصاص است ولي صاحب دم را

در حلقه ي چشمت به خدا خط طوافي ست
كم مانده كه زلفت شكند حد حرم را

مانند حبيب عجمي دل عربي كن
در عشق نپرسند عرب را و عجم را

عمري كه دويديم هوس بود و عبث بود
با پاي توكل برويم اين دو قدم را
  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۱

شب يلداي

1
به روي ريلها روياي ما را ميكشد با خود
قطاري كه شب يلداي ما را ميكشد با خود
چهل دريا فشرده بي صدا در واگن سوم
قطار شب چهل درياي ما را ميكشد با خود
چه ميشد زودتر تا ايستگاه آخرين ميرفت
چه تاخيري؟ مگر دنياي ما را ميكشد با خود
چرا اين بارها امروز ما را ميفشارد سخت ؟
چرا اين بارها فرداي ما را ميكشد با خود؟
قطار اين شاعر تنها، دلي دارد شبيه ما
نه تنها خود، شب تنهاي ما را ميكشد با خود
قطار امشب به شهر خاطراتم باز ميگردد
قطار امشب شب يلداي ما را ميكشد با خود

2
دل گشاد كار ما از فال حافظ خواست امشب
هر چه شمس الدين غزل دارد بخوان! يلداست امشب
خاصه در اين شب كه حافظ خواني‌ام پايان ندارد
راستش در جان شمس‌الدينيم غوغاست امشب
خانقاهي كن دلم را كاين شب قدر است شايد
بند من جوشن كبير شعر مولاناست امشب
جام خيام است ميجوشد پياپي از لبانم
يا كه در چشمم دوبيتي خواني بابا است امشب
دل قوي داريد، شايد سوره خوانان بهشتي !
از حراي جانتان پيغمبري برخاست امشب
  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸۱