شهری بود ، شهری نبود

به زلزله زدگان بم

کفن کنید ارگ را و پرتقال خونی بم را
تلقین دهید نخل را و
صدای ایرج بسطامی را

خرمای بم چیده اند و می گردانند
در سینی جنوب عزادار
و آدمی خرماست
تکانده می شود و از نخل ها که فرو افتاد
تنها خاک هسته اش را نگاه می دارد
برای دوز بازی با فردا

به حاجیان کعبه الله گفتم
دنبال آب زمزم اگر می گردید اینجاست
و چادر عرفات امسال
در بم برپاست

در خواب بودند که شلیک شد به شقیقه ها و عقربه ها
و خون دقیقه ها
ریخت روی صورت ساعت ها
و روز در زیر خاک
اشک ریخت
بم آخرین پلنگ کویری بود که مرد
و ماه با دهان خونین گذشت!

دوباره بهای آدمی ارزان خواهد شد
دوباره پوسترها گران می شوند و رای ها گران
دوباره قصه همان خواهد شد...

یکی نبود ، یکی بود...
شهری بود
شهری نبود!
  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٢