هر چند كه در شك شما نيز يقيني ست
من مانده ام اين دين كه شماراست چه ديني ست!

بايد بگريزم ز زمين هاي زميني
آنسوي تر از عرش خدا نيز زميني ست

اي مردم بي پير ! خرابات شما كو؟
ماه شب ما سيد خورشيد جبيني ست

هم چله نشيني كن و هم باده پرستي
مولاي همه باده كشان چله نشيني ست

شك شبنم صبح است به روي گل ايمان
شك نيست كه در شك شما نيز يقيني ست   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٢

قايم باشک بازی

چيزی عوض نشده ست
کوچک که بوديم
تو چشم می گرفتی
من قايم می شدم
حالا باد چشم می گيرد
درخت پنهان می شود!
ماه و زمين
جايشان را عوض می کنند!
دريا می سوزد
موج ها جر می زنند

چيزی عوض نشده ست
دنيا چشم گرفته ست و
قيامت قايم شده ست!   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٢

 

پيوسته مرگ پيش نگاهش چو عيد بود
نامش سپيد باد که راهش سپيد بود

با آنکه قفل وحشت شب را شکسته بود
دروازه ی بهشت خدا را کليد بود

هم آن بزرگ ، گوشه ی چشمی به تاک داشت
هم سايه ای برای درختان بيد بود

عرفان عاشقانه ی عين القضاتی اش
شيرازه بند لمعه ی شيخ شهيد بود

آن مرد پيش از آنکه بيايد به عرش رفت
آن مرد پيش از آنکه بميرد شهيد بود   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٢

مرگ مهربان

الو ، شما!
فرشته ی مرگم ، آقا‌ !
سی سال بود داشتم آنجا را می گرفتم !
چقدر زندگی ات اشغال بود !   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢