عطر بسم الله

شبی تب داشتم ، رفتی و قرص ماه آوردی

برايم شيشه ای از عطر بسم الله آوردی

من از صد بار اسماعيل و هاجر، تشنه تر بودم

تو اين زمزم ترين را از کدامين راه آوردی؟

من از بی قبلگانم ، کافری از من نمی پرسد

مسلمان کافرا ! کی رو بدين درگاه آوردی

عزيز مصر بود اين دل که دادم بر تواش روزی

امان از گرگ يوسف خورده ای کز چاه آوردی

دوباره شنبه ام تعطيل شد، يکشنبه ام تعطيل

دوباره يادم از آن جمعه ی ناگاه آوردی

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢

اين روزها

از بغداد

طناب حلاج

       و نقش (زرگر بغدادی)

از کوفه

   مشت خاکی از امارت مولا

از قونيه سماع حضرت شمس الحق

از پنجکنت

   نوشته های خودم را بر سنگ رودکی...

اين روزها نشسته ام گاهی

تصوير خويش را می کشم  کنار ( کمال الملک)

     و می روم به سمت نشابور !

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٢

شعر برتر ماه

شعر از هادی محمدزاده

هيچ باراني نيامد
گر كه بگذاري، فراتر، يك قدم از آب پا را !
آنطرفتر، مي تواني ديد، خيلِ تشنه ها را
هيچ باراني نيامد، كاش! باراني مي آمد
تا درآييم ا ز حصارِ اين عطشسالي خدا را
آي باران! ما، تو را خوانديم، با لحنِ غريبي
تا تو، آيا، با كدامين لحن، خواهي خواند ما را!
با همه نوميدي و اندوه، دنبالِ تو گشتيم
بارها و بارها، پيچ و خمِ اين جاده ها را
اين صدايِ كيست، در بهتِ سكوتت؟!
پنجره بسته است،
شايد، مي زند باران به شيشه
اين صدايِ كيست؟ درياب! اين صدا را
  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

 

پر کرده است آينه را آه زلف تو

حيف است در محاق شود ماه زلف تو

شب با هلال ماه صفر همسفر شدم

با زايران کعبه به همراه زلف تو

من آمدم که دعوی پيغمبری کنم

با معجزات آيه ی کوتاه زلف تو

هر ره که می رويم به زلف تو می رسد

در امتداد سير الی الله زلف تو

ای زلف تو مقرب درگاه کردگار

کی می شوم مقرب درگاه زلف تو؟

از مسجدالحرام به ميخانه می روم

در حلقه ی جماعت گمراه زلف تو

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٢