ديروز دوست شاعرم محمد حسين جعفريان را ديدم . مقاله ای نوشته بود برای روانشاد عزيزالله زيادی و از جمله اشاره داشت که يکی دو هفته قبل آن مرحوم تلفن زده بود و با جعفريان درد دل کرده بود که بعد اين همه سال که برای ادبيات و شعر اين سرزمين زحمت کشيدم فرزندانم از من می پرسند خوب کی از تو سراغ می گيرد و من برايشان پاسخی ندارم. همين دو روز پيش با دوست فرهيخته ام علی رضا کمری که از پژوهشگران بزرگ ادبيات پايداری است نيز صحبت می کردم او هم می گفت اگر اين بنده خدا هيچ کاری هم نکرده باشد همين که بيش از ۱۵۰جلد کتاب شعر در نشر نيستان را از اين شاعر و آن شاعر و گاه با اصرار و التماس گردآوری کرد خودش کاری ست کارستان. ديروز هم با شاعر خوب روزگارمان قادر طهماسبی (فريد) صحبت از مرحوم زيادی شد و گفت خدايش بيامرزد چقدر پافشاری کرد تا من کتاب شعرم را آماده کردم. چند سال پيش يکی از دوستان شاعر که فکر می کند خيلی مولاناست می گفت علی رضا ! در روزگار ما  شاعر متوسط بودن خيلی دردناک است. می خواستم بگويم رفيق عزيز ما همه متوسطيم که دلش را نشکستم. بنده خدا زيادی بی ادعا بود حتی خودش و خانواده اش راضی نشدند يک روز کاری دوستان آن مرحوم را و احيانا برخی از مسئولان و کارمندان والامقام عرصه ی فرهنگ را بگيرند و جنازه ی آن مرحوم را با خاک تالار وحدت متبرک کنند. به هر تقدير زيادی و زيادی ها زيادند و اگر برای اين همه کاری نمی توانيم بکنيم لااقل با آنها همدردی کنيم. اين يادداشت ادای دينی کوچک به مردی ست که ساده بود و بی ادعا و روز اربعين مولايش حسين او را تنها نگذاشت.

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۳