يکی کم...

ديروز چهلم حسين منزوی بود و دعوت شده بودم به زنجان و مشکلاتی باعث شد نتوانم به زنجان بروم با اين غزل ادای دينی کوچک می کنم به آن شاعر بزرگ سفرکرده:

در اين هزاره ی دوم از اين هزار يکی کم
قطار راه می افتد ، از اين قطار يکی کم

پيمبران همه شاعر ، پيمبران همه عاشق
ز شاعران اولوالعزم روزگار يکی کم

هزار و سيصد و بيست و چهار روز و يکی شب
هزار و سيصد و هشتاد و سه بهار ...يکی کم

تو کم نمی شوی ای کهکشان هر چه ستاره
چگونه کم کنم از نور بيشمار يکی کم

ز جمع اين همه سرمست سربلند ، يکی تو...
ز جمع اين همه منصور سر به دار يکی کم...   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

آن شب چه شبی بود...

 

دوستان خوبم سلام!

من هنوز داغم از سفر عراق! دوست خوب تاجیکم رستم وهاب از قرقیزستان نوشته بود برایم در پیامی محبت آمیز که: از نیستان چه شکر آوردی ؟

بصره رفتی و بصر آوردی

و من با خود زمزمه می کردم که :

...یک غزل  خون جگر آوردم ... مشت خاکی زسفر آوردم ...

هنوز هم هستند بچه هایی که به احترام شهیدان مظلوم شلمچه ، همانهایی که رو به حرم سیدالشهدا کردند و در خون خود غلتیدند حتی زیارت کربلا را از خود دریغ می کنند. من اما از آن پوست کلفتهایی هستم که عقلم به این چیزها کمتر قد می دهد. نوبت قبل در زمان حکومت صدام و شاخ و شانه کشیدن های بوش و صدام رفته بودم. و شهرها آبادتر بود و جنب و جوش بیشتر. این بار به دعوت یک موسسه فرهنگی و دانشگاه بصره رفتیم برای مراسم بزرگداشت حضرت امام خمینی. از مرز زمینی شلمچه. و چه شاعران خوبی دارد بصره بخصوص در شعر کلاسیک و قصاید محکم که بدون استثنا همه ی شاعران خوبشان آمده بودند و حدود هزار نفر در سالن اجتماعات دانشگاه بصره حضور داشتندو من بودم  و حسین جعفریان و ابوالقاسم حسینجانی صاحب شعر به یاد ماندنی جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم ...کربلا منتظر ماست بیا تا برویم  که می شود به عبارتی ابوالزوجه ی من . شعر من برای فلسطین بود و شعر حسین در باره ی عراق و شعر جناب حسینجانی در باره ی امام. و هر سه را با ترجمه ی موسی بیدج توسط یکی از استادان دانشگاه بصره خواندند. چيزی که ما را حيرت زده کرد احترامی بود که شاعران عراق برای امام خمينی قايل بودند و بدون استثنا همه شان برای امام شعر خواندندو حتی بعضی با گريه و تاثر ! بعد جای همه تان خالی رفتیم کربلا و نجف . نجف که نیمه تعطیل بود و در دست نیروهایی که نمی شناختیم کی اند. فضای کوفه تاریک تر و بدتر از آن بود که به ما اجازه ی ورود بدهند. دو شب در کنار مرقد سیدالشهدا و حضرت ابوالفضل بودیم در روزهایی که حرم از همیشه خلوت تر بود. روزی که ما در مرز شلمچه بودیم ترنج رفته بود پیش خدا و دلم حسابی گرفته بود و بعد ازرفتن سید حسن حسینی و منزوی و صابری و زیادی  فرصتی بود که شعرهایشان را کنار مرقد امام حسین و حضرت عباس زمزمه کنم و چقدر یاد کردم از دوستان شاعر از فرید و معلم و میرشکاک که این روزها حال خوبی ندارد و از کاکایی و سعیدی راد و مرتضای امیری و عزیزی و هوشمند و بیابانکی و ارژن و محبت و هادی سعیدی و سی چهل قلندر دیگر و قصیده ی با ردیف دست را که با تاثیر از بیتی از ابوالفضل زرویی سروده بودم با یاد او با صدای بلند برای حضرت عباس خواندم. بعد بچه های مقتدا صدر آمدند و شعار مقتدا مقتدا سر دادند و رفتند.. دفعه ی قبل هم در کنار مرقد سیدالشهدا و حبیب ابن مظاهر و شهدای کربلا ترکیب بندی از خودم را که استقبالی از محتشم در 14 بند است خواندم و این بار هم کنار گودال قتلگاه و مزار حبيب زمزمه اش کردم.

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

تنها تر از مسیح کسی بر صلیب بود

سرها رسید از پی هم مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه حبیب بود ...

 به آقای حسینجانی هم گفتم غزل ابوالفضلش را بلند بخواند که خواند:

کنار دل و دست و دریا ابوالفضل ....تو را دیده ام بارها یا ابوالفضل....فدک مادری می کند کربلا را ....غریبی تو هم مثل زهرا ابوالفضل...

در همانجا غزل منزوی را خواندم ...آن شب چه شبی بود که دیدند ملایک...نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران..و کنار تل زينبيه خواندم ..تا شام شدی قافله سالار اسیران.....

 حسین جعفریان هم داشت برای خودش زمزمه می کرد که به طنز گفتم  حسین شعر سپید نخوان که مولا شعر سپید گوش نمی کند. ( با عرض معذرت از شاعران محترم شعر سپید که خودم هم گاه سپیدکی می سرایم)

شب در مسافرخانه ای در نزدیکی حرم حضرت عباس خوابیده بودم . برق رفته بود و من تشنه بودم و هوا گرم بود. پنجره را باز کردم نسیمی ملایم می وزید . قصد دیدن خوابی خوب را داشتم . هنوز اذان نداده بودند.

ناگهان در خوابم کسی آمد که انتظارش را نداشتم و حتی به  یادش هم نبودم. روز دوشنبه بعد از سه بار تلفن کردن به منزل استاد مظاهر مصفا توانستم پیدایش کنم و بگویم که بعد از زیارت مرقد مولا علی (ع) و امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل شما به خواب من آمدید و  مثل دوران تحصیل بر کرسی استادی نشسته بوديد( من افتخار شاگردی استاد را در دوره ی فوق لیسانس داشته ام) و شعر می خواندید . آیا برای امام حسین و حضرت عباس شعری دارید ؟ گفت دارم و بعد از من خواست که خوابم را برایش بنویسم و بسیار شادمان شد.

حکایت این دو سفر بماند برای روزی که انشاء الله با جمعی از یاران یکدل برویم پابوس حضرت.  گمانم یکی دو ماه دیگر خبرهای خوشی برایتان داشته باشم. خاک پای همه ی عاشقان حضرت عشق را می بوسم. 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

از بصره تا کربلا

جای همه تان خالی رفته بودم از راه شلمچه به بصره و از آنجا تا کربلا. نام تک تک وبلاگ نويسها را نوشته بودم و يادشان کردم از وبلاگ عاشورا تا وبلاگهای پست مدرن .در دانشگاه بصره هم برنامه شب شعر بود که جای همه تان خالی چه شاعران خوبی و چه جمعيتی و چه محبتی به امام خمينی داشتند. ياد ترنج کردم و ياد سيد حسن و منزوی و خلاصه ياد همه تان . در خلوت ترين روزهای کربلا و نجف. بخصوص در نجف که نيمه تعطيل بود و مسافرخانه ها بسته و شهر در دست تفنگداران مقتدا و ديگرانی که نمی شناختيم. ديوارها ی وادی السلام ريخته بود و شهر دلشکسته تر از هميشه بود. عراق را گرسنه و فقير و اندوهگين ديدم . تنها مگسان آمريکايی و انگليسی دور چاه های نفت می چرخيدند و قطار قطار چيزهايی می آوردند و می بردند که کسی نمی دانست چيست. به خاک شلمچه که رسيدم بوسيدمش به خاطر همه چيز .  به دلم افتاده که خيلی زود با بيست سی قلندر شاعر می رويم پابوس حضرت... خدا را چه ديديد...   
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳

قطار اندیمشک( 65)

خشاب ها تمام

جیره ی جنگی تمام

 

در کوله بارمان جز قلب

جز ترانه و دلتنگی

چیزی نداشتیم!

 

 

برای خوردن جز مین های گوجه ای کاشته

چیزی نداشتیم!

 

قطار اندیمشک

این همه را می دید و می گریست

 

وصیتی نداشتیم

 جز این که روزی تنها

در قطاری که می رود به جنوب بنشینید

و فکر کنید

به هزار و سیصد و شصت و پنج !

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸۳

گزيده شعر ايران به زبان چينی

دوستان سلام!

به تازگی آثار سی تن از شاعران نوپرداز ايرانی با انتخاب من و با ترجمه ی سه تن از استادان ايرانشناش دانشگاه پکن در يک مجلد و با کيفيتی بالا به چاپ رسيد. کتاب فوق جزو کتابهای درسی رشته خاورشناسی و زبان فارسی دانشگاه های چين می باشد.

تلاش من در انتخاب اين شعرها تنوع نگاه و انديشه و نيز ديدن همه ی سلايق بود. شاعرانی جوان در کنار نامهای بزرگ به اين مجموعه طراوت و تازگی ميدهند. در اين مجموعه که فقط يک نسخه ی آن به دستم رسيده است آثار اين شاعران را می خوانيم:

۱- نيما ۲- احمد شاملو۳- فروغ فرخزاد ۴- سهراب سپهری ۵- مفتون امينی ۶- شفيعی کدکنی ۷- منوچهر آتشی ۸- علی موسوی گرمارودی ۹- علی باباچاهی

۱۰-محمد تقی خاوری ۱۱-اورنگ خضرايی ۱۲- محمد باقر کلاهی اهری ۱۳- شمس لنگرودی ۱۴- سيد علی صالحی ۱۵-حافظ موسوی ۱۶- حسن حسينی ۱۷-سلمان هراتی ۱۸- قيصر امين پور ۱۹- ضياء الدين ترابی ۲۰- محمد رضا عبدالملکيان ۲۱- علی رضا قزوه ۲۲- محمد رضا مهديزاده ۲۳-محمد حسين جعفريان ۲۴- علی هوشمند ۲۵-

رحمت حقی پور۲۶- ايرج قنبری ۲۷- هرمز علی پور ۲۸- نازنين نظام شهيدی ۲۹- تيمور ترنج ۳۰- بهزاد خواجات

لازم به توضيح است که اين اسامی ارزش و اعتبار بسياری ديگر از شاعران خوب اين سرزمين را کم نمی کند.

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ،۱۳۸۳