يک رباعي  تقديم  مي کنم از  دوست شاعرم  هادي  محمد زاده

 

از  گلشن  خود  عطر  حضوري بفرست

نه شاعری و  نه  شعر, شوري بفرست

دل بتکده شد, دچار ظلمتکده شد

از آينه ي جمال  نوري  بفرست  

 

 و اين هم  يک رباعي از  دوست شاعرم مرتضي  اميري  اسفندقه

 

غرق  هوسم فتح  و فتوحي بفرست

 محو  جسدم نفخه ي روحي بفرست

آب از سر  من  گذشت در  گمراهي

يا رب يا رب کشتي  نوحي بفرست ا

 

 و اين  هم يک رباعي از  خودم

 

يا رب برسان  تبي  که  تابم ببرد

ابري  که به شهر آفتابم ببرد

بر  پلک دل شکسته ام دست بکش

يارب  خوابي رسان  که خوابم ببرد

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳

 

اين غزل را در فضاي دلتنگي اين روزها گفتم. وقتي که شعر رهايم نکرده بود در خيابان خلوت طالقاني در يک غروب که از ديدار دوست شاعر و مداح آل الله حاج سعيد حداديان بر مي گشتم. بي گمان تاثير نفس هاي او در اين غزل هست.يراي غزل نامي نگذاشته ام مثلا ميشود گفت اذان به وقت گلوي بريده ي امام حسين( ع ).

 

به بام بر شده ام از سپيده ي تو بگويم

اذان به وقت گلوي بريده ي تو بگويم

اذان به وقت گلويي که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصيده ي تو بگويم

غزل غزل شده ام اي شهيد عشق که چون گل

ز عاشقان گريبان دريده ي تو بگويم

هزار مرتبه آتش شدم ، نشد که غروبي

ز خيمه هاي به آتش کشيده ي تو بگويم

خوشا هماره نمازي که حمد ، مدح تو باشد

به جاي سوره صفات حميده ي تو بگويم

به بام بر شده ام با عقيق _ آينه  _ سبزه

مگر ز ديدن ماه نديده ي تو بگويم

به بام بر شده ام تشنه – با صداي بريده

اذان به وقت گلوي بريده ي تو بگويم

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۳

غزل تقدير

 

     تاکنون بيش از يکصد صفحه مطلب نقد و بررسي اشعار شاعران تاجيک توسط اينجانب علي رضا قزوه نوشته شده و علاوه بر طراحي و ساخت وبلاگ ( ادب تاجيک ) به نشاني     

 http://adabetajik.persianblog.ir

براي چهارده تن از شاعران تاجيک نيز به آدرس هاي زير نقد و مطلب نوشته ام که ذيلا  نشاني وبلاگ هايشان که توسط بنده  ايجاد شده جهت اطلاع نامبردگان و ادب دوستان تاجيکستان تقديم مي شود.

 

 

 نشاني وبلاگ رستم وهاب نيا – شاعر تاجيک

http://ro-vahabnia.persianblog.ir  

  نشاني وبلاگ محمد علي جنيدي ( سياووش ) – شاعر تاجيک

http://mo-siyavosh.persianblog.ir 

   نشاني وبلاگ محمد علي عجمي- شاعر تاجيک

http://mo-ajami.persianblog.ir  

     نشاني وبلاگ دولت رحمانيان – شاعر تاجيک

http://do-rahmanian.persianblog.ir

  نشاني وبلاگ اسکندر ختلاني- شاعر تاجيک

http://es-khatlani.persianblog.ir   

  نشاني وبلاگ عبدالله رهنما – شاعر تاجيک

http://ab-rahnama.persianblog.ir 

    نشاني وبلاگ عبدالله قادري – شاعر تاجيک

http://ab-ghaderi.persianblog.ir

 نشاني وبلاگ عطا مير خواجه

http://at-mirkhajeh.persianblog.ir  

       نشاني وبلاگ رحمت نذري

 http://ra-nazri.persianblog.ir

       نشاني وبلاگ فرزانه خجندي

http://fa-khojandi.persianblog.ir  

     نشاني وبلاگ کمال نصرالله – شاعر تاجيک

http://ka-nasrollah.persianblog.ir

   نشاني وبلاگ مؤمن قناعت – شاعر تاجيک

http://mo-ghanaat.persianblog.ir 

      نشاني وبلاگ نظام قاسم – شاعر تاجيک

http://ne-ghasem.persianblog.ir

 نشاني وبلاگ باقي رحيم زاده – شاعر تاجيک

http://ba-rahimzadeh.persianblog.ir  

   نشاني وبلاگ خيرالدين خيرانديش – شاعر تاجيک

 http://kh-kheirandish.persianblog.ir  

 

يک غزل هم تقديم مي کنم

در شهر يکي نيست چو چشمان تو خون ريز

من شهر نشابورم و تو لشکر چنگيز

اي اشک توام باده و چشم تو پياله

از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبريز

پرهيزگران را چه نيازي ست به توبه

يا توبه گران را چه نيازي ست به پرهيز

هر روز يکي خشت مي افتد به سر ما

اي سقف ترک خورده ، به يک باره فرو ريز

اي آينه ي " لست عليهم بمسيطر"

درياب مرا ، حضرت شمس الحق تبريز!

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳

آمده ام که سر نهم...

کاش به دريا برسم ، موج شوم ، رود شوم

 

خاک شوم ، باد شوم ، شعله شوم ، دود شوم

 

آمده ام رقص کنان ، نعره کشان ، چرخ زنان

 

چنگ زنم ، ساز شوم ، تار زنم ، عود شوم

 

آمده ام مست شوم ، نيست شوم ، هست شوم

 

ابر شوم ، رود شوم ، باد شوم ، بود شوم

 

باد شدم ، خاک شدم ، باده شدم ، تاک شدم

 

آمده ام بار دگر خاک (فرارود ) شوم

 

فاني في الجام مي ام ، سالک اسرار ني ام

 

کاش سحر خاک ره مهدي موعود شوم

 

 

فرارود: ماوراء النهر ، آسياي مرکزي

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸۳

شب نشينی

مثل شب بوهاي عاشق ، گريه در بوي تو کردم

هر چه معراج است با يک جذبه ي روي تو کردم

سي شب از شب تا سحر در حلقه ي زلفت نشستم

سي سحر را ختم با سي جزء گيسوي تو کردم

گر چه پيشاني تو مهر نمازم بود ، اما

باز تسبيح قيام الليل را موي تو کردم

روزم آن روزي که من در سايه ي چشم تو بودم

شب نشيني ها که در تاق دو ابروي تو کردم

يک نفس هفت آسمان را در سماعي سرخ رفتم

هاي و هو را سر بريدم ، مشق هو هو ي تو کردم

با خيال تو سفر کردم ، نمازم را شکستم

گر نمازم را شکستم ، ياد پهلوي تو کردم

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۳

جذبه ی انگور

خواب اوستا را ديدم و نصرالله مرداني و سيد حسن حسيني و من مي خواستم حرفهايشان را ضبط کنم از مرگ و عکس بگيرم و از زنده ها حسين اسرافيلي را ديدم و هر چه فکر مي کنم ديگر چيزي يادم نمي آيد مگر چهره ي شادمان سيد حسن را که رفت در اتوبوسي نشست و بقيه سوار شدند...ظهر بود که نمي دانم اين غزل که ربطي هم زياد با خوابم ندارد بر زبانم جاري شد و زنگ زدم به مرتضي اميري و اين غزل را برايش خواندم و مطابق معمول براي کاکايي هم چند بيتش را . اين غزل بيش از همه وامدار مولاناست و بعد از او وامدار صفاي مرتضي که آخرين قصيده اش دلم را باراني کرده بود.

 

صبح نماز سحري با دف و تنبور بخوان

ملک حجاز است دلت‌ ، ني بزن و شور بخوان

آتش اگر تيز شود ، حنجره ني ريز شود

ني بزن و نافله در ناف نشابور بخوان

پير مرا گفت : چهل سال فقط چله نشين

گفت چهل سال فقط جذبه ي انگور بخوان

نار شدم ، نور شدم ، سوره ي انگور شدم

گفت هوالعشق بگو ، گفت هوالنور بخوان

اي که سراپا عدمي ، پيش تر از مرگ دمي

يک دو نفس ناله شو و يک دو نفس صور بخوان

پاک انالحق شده ام ، شعله ي مطلق شده ام

با من آتش نفس از قصه ي منصور بخوان

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳

پيام

حال و هواي سرودن اين غزل را مديون ديدار با دوست شاعرم سيد علي ميرباذل هستم . شاعر عاشق و شوريده حالي که سالهاست بيمار است و با وجود درد و بيماري و خانه نشيني ، به جهت آن که  زاير نجف و کربلا بودم به ديدارم آمد .و خواب حافظ را در هيات مسيح ، او ديده بود که از مولا همان پيامي را آورده بود که حافظ خود در غزلش مي گويد: در سينه هاي مردم عاشق مزار ماست.

 همه ي اين غزل را در يک ربع ساعت و درست بعد از رفتن سيد آن شب از خانه مان زمزمه کردم و وقتي دکتر به خانه شان رسيده بود تلفن زدم و اين غزل را برايش خواندم.

به اعتقاد من سرودن اين غزل به خاطر  ديدار با سيد بود - اگرچه او به نيت ديدار من آمده بود – اما اين غزل  مديون نفس اوست که بر زبانم جاري شد. مولا علي خود شفايش دهد و از اجر اين غزل او را نيز بهره اي بخشايد.همچنين امانتدار باشم و بگويم که ترکيب ( دل شش گوشه ) را سالها پيش از شاعر سفرکرده و عاشق عزيزالله زيادي شنيدم.

 

من فراتي تشنه لب بودم ، ز طف مي آمدم

خواب حافظ ديده بودم ، از نجف مي آمدم

 

حافظ شوريده حالي ديده بودم چون مسيح

پيش آن درياترين ، کمتر زکف مي آمدم

 

من خزف بودم ، به گوشم حرف مرواريد بود

من خزف بودم ولي عين صدف مي آمدم

 

با من و خورشيد و ماه آن شب سماعي تازه بود

ني زنان همراه هفتاد و دو دف مي آمدم

 

لشکر اشکم ز حسرت لشکر مختار بود

کوفه کوفه نوحه بودم ، صف به صف مي آمدم

 

تير مي باريد بر قبر علي از شش طرف

با دل شش گوشه باز از شش طرف مي آمدم

 

حافظ از مولا پيامي شعله ور آورده بود

شعله وار از اشتياقي با شعف مي آمدم

 

گفت مولا : " در دل عاشق مزار ما بجوي"

من به پابوس دل اين شمس الشرف مي آمدم

 

مثل روز واقعه ، مانند سال شصت و يک

کربلايي گريه بودم ، از نجف مي آمدم

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳