شب يلداي

1
به روي ريلها روياي ما را ميكشد با خود
قطاري كه شب يلداي ما را ميكشد با خود
چهل دريا فشرده بي صدا در واگن سوم
قطار شب چهل درياي ما را ميكشد با خود
چه ميشد زودتر تا ايستگاه آخرين ميرفت
چه تاخيري؟ مگر دنياي ما را ميكشد با خود
چرا اين بارها امروز ما را ميفشارد سخت ؟
چرا اين بارها فرداي ما را ميكشد با خود؟
قطار اين شاعر تنها، دلي دارد شبيه ما
نه تنها خود، شب تنهاي ما را ميكشد با خود
قطار امشب به شهر خاطراتم باز ميگردد
قطار امشب شب يلداي ما را ميكشد با خود

2
دل گشاد كار ما از فال حافظ خواست امشب
هر چه شمس الدين غزل دارد بخوان! يلداست امشب
خاصه در اين شب كه حافظ خواني‌ام پايان ندارد
راستش در جان شمس‌الدينيم غوغاست امشب
خانقاهي كن دلم را كاين شب قدر است شايد
بند من جوشن كبير شعر مولاناست امشب
جام خيام است ميجوشد پياپي از لبانم
يا كه در چشمم دوبيتي خواني بابا است امشب
دل قوي داريد، شايد سوره خوانان بهشتي !
از حراي جانتان پيغمبري برخاست امشب
  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸۱