غزل تنهاتر از تنهاست ، مردان سخن تنها

حسين منزوی هم رفت ، تنها ، بی کفن ، تنها ...

 

و اينکه يادش با ماست و غزلش نجوای دلتنگی ما . خدايش بميامرزاد که ؛

ز دست دوستان راحت شد و از طعن دشمن هم...

 

 

 

ساعت سنگ

                                                               اردیبهشت 83

 

حالا ساعت به وقت سنگ چند است؟

و من تا ساعت چند بايد شعر خشم و سنگ بگويم؟

باران سنگ تا ساعت چند بايد ببارد؟

ساعت تا ساعت چند بايد معطل اين قصاب ها شود؟

 

بدم مي آيد از گوساله ي صهيون

از مرينوس سياست

از چاقويي كه سپيده را قطعه قطعه مي كند

به قصاب راي دهيد

بغداد سن پطرزبورگ است و قصاب پسر‌، هيتلر

1954 را با پنجاه جمع كن

گوساله را با خوك

نجاست را با سياست امريكايي

تا مثل من بدت بيايد از قصاب پسر

از چاقوي  سياست

بدت بيايد از آريل و رايس

ـ زني كه آمده است برج هاي دو قلو بزايد ـ

بدت بيايد از نتانياهو

از پينوشه ،

از دزدان بغداد و نفت!

 

ستاره ي شكسته ي داوود را چسبانده اند با سريش و گلوله

به خاك قدس

و مي گويند آسمان اينجاست!

دنبال عصاي سليمان مي گردند

دنبال كاست صداي داوود نبي

دنبال كلت كمري پيغمبر يك چشم

دنبال هيزم آتش نمرود ند

در خانه هاي الخليل

دنبال شعرهاي معين بسيسو

دنبال باروت نهان در باران

نارنجك پنهان در شكوفه و لبخند

دنبال خشاب هاي پر

در حنجره ، در سنگ

 

فلسطين شكوفه مي كند در باران خون و نمك

عروس مي شود در طوفان نيزه و خنجر

 

خيمه مي زند چون سايه در شب

شليك كنيد به سايه

به آفتاب

به منظومه ي شمسي اردوگاه

شليك كنيد به ماه

به هلال محرم الحرام

به بدر كامل

به خندق

شليك كنيد به ذوالفقار

شليك كنيد به توفان

نه از سنگ ها كم مي شود  نه از بادها

خون پرچم مي شود و باد مي شود و باران

اشك مي شود و چشم مي شود و دريا

 

خورشيد مي شود و عزالدين قسام مي شود

احمد ياسين مي شود سپيده ي قدس

الرنتيسي مي شود غروب فلسطين

ديوار حايل را با هول مي كشند

در خندق

شليك مي كنند به موج هاي مديترانه

دستبند مي زنند به دست باد

به انفرادي مي برند ابر را

به جوخه ي آتش مي بندند باران را

 

در اين دشت

ستاره خوابيده است و زخم خوابيده است و شمشير

گرسنگي خوابيده است و جنون خوابيده است و سنگ

باران خوابيده است و گريه خوابيده است و شعر

بيدارش چه مي كني اي قصاب بزرگ و كوچك و متوسط

رمي جمرات بوش عقبه است و بوش عقب مانده

و هفت سنگ را پيش از من« نرودا »زد با« انگيزه ي نيكسون كشي»

و هفت سنگ من مي زنم

و هفت هزار شاعر ديگر خواهد زد

سه نرون

سه شمر

سه هيتلر

سه خوك ، سه گرگ ، سه سوسمار

بدم مي آيد از ابن ملجم و بلر و پينوشه

 بدم مي آيد از پاول و عمروعاص و جك استراو

از بوش و

گوسفند هاي مرينوس و

 شوراي امنيت

بدم مي آيد و دارد سرگيجه مي رود اعصابم

 

حالا ساعت به وقت سنگ ، چند است؟

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳