اين شب ها

 

ز فرط گريه باران می چکد از دستم اين شب ها

يکی دستم بگيرد ، مست مست مستم اين شب ها

غزل می خوانم و سجاده ام پر  می کشد با من

نمی خوابند يک شب عرشيان از دستم اين شب ها

خدا را شکر سوزی هست ، آهی هست ، اشکی هست

همين که قطره اشکی هست يعنی هستم اين شب ها

به جای خون به رگ هايم کبوتر می پرد تا صبح

تشهد نامه می بندد به بال دستم اين شب ها

دلی برداشتم با تکه ابری از نگاه خود

به پابوس قيامت بار خود را بستم اين شب ها

 

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳