تو محمد رضاي آقاسي !

 

تو محمد رضاي آقاسي !  بچه ي چارراه مختاري !

كشته ي صبح سوم خرداد ! شاعري عزت است يا خواري؟

 

تو محمد رضاي آقاسي ! بيمه هستي ؟ نه - تلخ مي خندد -

كار و بارتو چيست؟

-         شعر ، آقا !

-         شعر ؟  - يعني هنوز بيكاري ؟

 

تو محمد رضاي آقاسي ! سكه ها را چه مي كني ؟

-  سكه؟  

( دور و بر را ببين ! عزيز دلم !

تو كه از اين همه خبر داري! )

 

جمعه شب – دير وقت – مهرآباد –  خسته مي آمديم از سفري

خسته از شعر –  بر لبت سيگار

خستگي ، سرفه ،  درد ، بيماري

 

- با شمايم  كه زور و زر داريد ، هيچ از درد ما خبر داريد؟

درد ما را نمي توان گفتن  با سياست مدار بازاري !

 

با غمي – ماتمي - تبي - دردي  مثل حافظ غريب ساخته ايم

بعد از اين با كلاه فقربه سر ، كار ما رندي است و عياري

 

دارد از دست مي رود شاعر ، روزها را سياست آلوده ست

اين همه طلحه ، اين همه تلخك ، اين همه حرف هاي تكراري -

 

تو محمد رضاي آقاسي ، شيعه يعني دو دست خالي تو

شعر وقتي شكستن من و ماست ، شاعري عزت است يا خواري ؟

 

  
نویسنده : alireza ghazveh ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٤